تبليغاتX
.•*..*•.عاشق بی معشوق.•*..*•.

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا

 خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

 با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

 

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود

جان من،اینهمه بی باک نمیباید بود

 

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟

همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

 

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟

زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

 

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

 

نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

 

تشنه ی خون من زار نمیباید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

 

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست

موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

 

جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

 

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

 

 

 

 

 

 

 

در پی مردان حق سوز٬سراپا درد باش

یا مبر نامی زمردی٬یا که حقیقت مرد باش 

 

 

معرفت در گرانی است به هرکس ندهند

پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند

 

 

+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388به وقت 18:45 دست خط مـــحـــمّـــدرضـــا |


 
+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388به وقت 22:1 دست خط مـــحـــمّـــدرضـــا |


گفتمش بی تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد ...

 گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاری از زلف سياهش را داد ...

وقت رفتن همه روميبوسيد ! به من از دور نگاهش را داد ...

 يادگاری به همه داد و به من ....

 انتظار سر راهش را داد ...

+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388به وقت 22:48 دست خط مـــحـــمّـــدرضـــا |